همه‌ی درد منی تو، غم دنیا که غمی نیست / من ازت خاطره دارم، خاطره درد کمی نیست! / روبه‌روی من عزیزم، روزگار روشنی نیست / دائم از حال تو می‌گم، حال من که گفتنی نیست / من یه عـُمره با خیالت، لحظه‌لحظه در نبردم / با تو زنده بودم امّا، با تو زندگی نکردم / / واسه من از تو گذشتن، معنی یکی شدن شد / اوج پَر کشیدن تو، اوّل سقوط من شد / قلب من از باور تو!، فکر برگشتن نداره / من به هر راهی که می‌رم، به تو می‌رسم دوباره / من یه عـُمره با خیالت، لحظه‌لحظه در نبردم / با تو زنده بودم امّا، با تو زندگی نکردم                                                                        روزبه بمانی

 
خاک مرا به باد مده!

گر شعله‌های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود

ترسم به روی سنگ لحد، نامت عجین به گند شود

پـُرگوی و یاوه‌ساز شدی، بی‌حد زبان‌دراز شدی

ابرام ژاژخایی‌ی تو، اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته‌ای، درهم چو رشته بافته‌ای

ترسم که آنچه تافته‌ای، بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، کور است چشم باور تو

پیلی که اوفتد به زمین، حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده

ابر عبوس اوج‌طلب، پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، در خاک و خون مکش همه را

کاری مکن که خلق خدا، گریان و سوگ‌مند شود

نفرین من مباد تو را، زان رو که در مقام رضا

دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی، یا قصد سنگسار کنی

کبریت و سنگ در کف تو، خاموش و بی‌گزند شود

سیمین بهبهانی / ۲۵ خرداد ۱٣٨٨

پيام هاي ديگران ()        جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۸ MZS


3 فروردین‌ماه 1388 – 8 شب

ساره خانم!

و من پدر شدم

و از جرگه‌ی بی‌نام و نشان‌ها

بدر

و من؛

پدر!

پيام هاي ديگران ()        یکشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸۸ MZS


بیست و پنج!

کادو!

از من خواسته شده امروز این دو تا ترانهرو برای دانلود بذارم، دو ترانهای که از زبان همسران به شوهران است! با وجود اینهمه ترانهسرای خانم که داریم، بهیاد ندارم ترانهای اینچُنین که از زبان ترانهسرایی خانم سروده شده باشه! ترانهای که عشق یک زن به شوهرشرو نشون بده! حتماً چیزی وجود نداره که خانمها در پی بیان کردنش نیستن! بههرحال...

در استقبال از بیت معروف: سن که رسید به پنجاه / فشار مییاد به چند جا! امروز سرودم: سن که رسید به بیست و پنج / اوج فشار و درد و رنج!

حسی که امروز بعد از گذشتن یکچهارم از عمرم! دارم، بعد از خوشحالی از اینکه یک سال بیشتر خدارو پرستیدم، تقریباً شبیه همون حسیست که پنج سال پیش، بعد از گذشتن یکپنجم از عمرم داشتم! البته خیلی پختهتر.

آشپزخونه

وقتی صبح از خونه میری، هوای زندگی از خونه میره

لحظهها طولانی میشن، چشمای ساعتارو خواب میگیره

من میمونم و یه برزخ، میون انتظار تلخ خونه

تلخی این لحظههارو، اگه ندونی، عکست خوب میدونه

چه عذابی داره بی تو، تن سنگفرشارو شستن

واسه گم کردن لحظه، دل به آشپزخونه بستن

باغچهرو آبپاشی کردن، خونهرو جارو کشیدن

میون آینهی ظرفا، طرح تنهاییرو دیدن

شب که برمیگردی خونه، دوباره خونه زندگی میگیره

پیش بیداری ساعت، هوای بیرمق از خونه میره

با رگ بیرنگ خونه، تو باشی زندگی نبض همیشهس

زندگی تو خونه بی تو، یه ماهی توی بنبست یه شیشهس!

چه عذابی داره بی تو تن سنگفرشارو شستن

واسه گم کردن لحظه دل به آشپزخونه بستن

باغچهرو آبپاشی کردن، خونهرو جارو کشیدن

میون آینهی ظرفا، طرح تنهاییرو دیدن

ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی

آهنگسار: بابک بیات

تنظیمکننده: اریک

خواننده: گیتی

دانلود

اجرای دوم ترانهی آشپزخونه با صدای خانم فریبا آذرگون و تنظیم مهرداد نصرتی.

مرد من

بگو ای مرد من، ای از تبار هر چه عاشق

بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق

بگو ای سوخته، ای بیرمق، ای کوه خسته

بگو ای با تو داغ عاشقای دلشکسته

بگو با من بگو از درد و داغت

بذار مرهم بذارم روی زخمات

بذار بارون اشگ من بشوره

غبار غصههارو از سراپات

بذار سر روی شونهم، گریه سر کن

از اون شبگریههای تلخ هقهق

بذار باور کنم یه تکیهگاهم

برای غربت یه مرد عاشق!

رها از خستگیهای همیشه، باورم کن

بذار تا خالی سینهم برات آغوش باشه

برهنه از لباس غصههای دور و دیرین

بذار تا بوسههای من برات تنپوش باشه!

تو با شعر اومدی، عاشقتر از عشق

چراغی با تو بود از جنس خورشید

کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ؟

کتاب شعرو از دست تو دزدید؟

بگو ای مرد من ای مرد عاشق

کدوم چلـّه از این کوچه گذر کرد؟

هنوز باغچه برامون گل نداده

کدوم پائیز زمستونو خبر کرد؟

بذار سر روی شونهم، گریه سر کن

از اون شبگریههای تلخ هقهق

بذار باور کنم یه تکیهگاهم

برای غربت یه مرد عاشق!

ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی

آهنگ و تنظیم: بابک بیات

خواننده: سیمین غانم

دانلود

پيام هاي ديگران ()        سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦ MZS


تو چشام حادثه‌ی عشقو ببین!

کی گفته همه روزای خدا یکیان؟ روز داریم تا روز! امروز از اون روزاست! روزی که همنفس همقفسم نفس کشید! کسی که با بود و نبودش نفسنفس میزنم و یکی در میون زندهم!

بهقول حسین منزوی:

ای فصل غیرمنتظر داستان من!

معشوق ناگهانی دور از گمان من!..

در فترت ملال و سکوتی که داشتم

عشق تو طـُرفه حادثهی ناگهان من!

کی میرسد زمان عزیز یگانگی؟

تا من از آن تو شوم و تو از آن من!

خیلی نمیخوام حرّافی کنم! (دوران جوانیم برای دو نفر حرّافی کردم که یکیشون رفت زیر خاک و یکیشون رفت توی لاک!) فقط میتونم اینو بگم که تحمـّل کردن اخلاق جزر و مدّی من کار هر کسی نیست، هر چند علـّت هر جزر و مدّی ماه است و بس! (تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!)

خسته نشو از اون آهنگای محبوب منه! که فکر کنم شهرام دانش توی دوران نامزدیش این ترانهرو گفته! دوتا دانلود می‌ذارم اولی اصل آهنگه که امیر عزیز زحمت کشیده و بهم داده دومی هم روز 8 آذرماه 85 (تشییع جنازهی بابک بیات) با موبایل ضبط کردم، همهی اونایی که اون روز اونجا بودن و این ترانهرو با صدای علی سهراب شنیدن میتونن حس و حال الآن منو درک کنن! همین!

اونکه به من تو زندگی، غصه میده تو هستی!

اونکه برای موندنت، جون میکنه من هستم!

اونکه به من فرصت زندگی میده، تو هستی!

اونکه برای عشق تو، پر می‌زنه من هستم!

خسته نشو! خسته نشو! از این روزای خسته

دربهدری تموم میشه، با این تن شکسته

عزیز بیپناه من، بذار تو سر رو دستام

نمیتونه گریههاتو، ببینه قلب تنهام

بگو برات چه کار کنه، قلب منه شکسته؟

حالا که پلهای سفر، تو رودخونه نشسته

خسته نشو! خسته نشو! از این روزای خسته

دربهدری تموم میشه، با این تن شکسته

فرصت عاشقی داره، تو قلب ما می میره

اونکه اسیر عشق نشه، قلبشو مرگ میگیره!

من که هنوز نمیتونم، دل بسپـُرم به رفتن

میخوام که خون عشق تو، بریزه تو رگ من!

خسته نشو! خسته نشو! از این روزای خسته

دربهدری تموم میشه، با این تن شکسته

ترانهسرا: شهرام دانش

آهنگساز: بابک بیات

خواننده: علی سهراب

دانلود یک

دانلود دو

پيام هاي ديگران ()        یکشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٦ MZS


یاد تو با من، تا دم مـُردن، دوباره هست!

طلوع بی‌غروب!

شناسنامهی تو یک دروغ تکراریست

هنوز تا متولد شدن مجالت هست!

علی‌حسین بیات مطلق

موسیقی مرگ!

پيام هاي ديگران ()        چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦ MZS


من بی تو بهار بی تو!

کاشکی تقویم هشت آذرو نداشت!

بابک من: (بعد از تو چگونه زندگی خواهم کرد؟ / مرگت چه بلایی به سر ما آورد!) نیستی ببینی بعد از تو چه بر من گذشت و چه نگذشت! روزگار نگذشت و گوشه‌گیری گذشت! بغض و سکوت و تنهایی گذشت! و خنده و خوشی نه! همان بهتر که رفتی! باید برایت بگویم بعد از رفتنت سرما دمار از روزگار دم‌سرد این جماعت درآورد! گوجه فرنگی به کیلویی 3500 تومان رسید و قحطی پیاز و سیب‌زمینی شد!!! خیلی‌ها شاعرتر شدند - چون ترانه‌ای را به تو سپرده بودند‌- و خیلی‌ها خواننده‌تر! خوشحالم از اینکه اولین دیدارمان، آخرین دیدارمان بود! تو را دیدم که به دیوار تکیه دادی و جماعت گریان را می‌نگری! به من خندیدی! و من گریستم! قبل از مرگت هیچ‌وقت نمی‌دانستم کبد اینقدر مهم است! و بعد از رفتنت به نقش کبد در بدن آدمی پی بردم! و حتی به نقشش در موسیقی یک کشور! بعد از واروژان (تابستان 1356) ناگوارترین حادثه در موسیقی فیلم و ترانه رفتن تو بود (آذر 1385) و جالب اینکه در این فاصله هیچ بزرگ‌مردی از موسیقی فیلم و ترانه نرفته بود! و تو و واروژان با فاصله‌ای سی‌ساله به‌هم پیوند خوردید! روز تشییع جنازه هیچ‌کس نگفت خوش به‌حال مانی! هیچ‌کس نگفت خوش به‌حال واروژان! همه از رفتنت گفتند و من به این می‌اندیشیدم که بالاخره به دیدار پدر و مادرت رفتی! بالاخره به واروژان و مانی رسیدی! و فرشته‌ها این وسط چه کیفورند! خوش به‌حال فرشته‌ها!

امان از این دنیا! پشت سر زنده‌ها حرف زدن بس نبود، حالا دیگه پشت سر مـُرده‌ها هم وراجی می‌کنن! روز شنبه 25 فروردین‌ماه 1386 شخصی! در صفحه 3 روزنامه وزین! جمهوری اسلامی اراجیفی به هم بافته که ملاحظه می‌کنید:

توهین

این آقای حاشیه‌نویس! حسن جعفری نامی هستند که من در این چندروزه با تمام تلاشی که کردم نتونستم شماره‌شو گیر بیارم! دفتر روزنامه که می‌گن باید کتباً درخواست کنید، رُفقای دفتر نمایندگی روزنامه جمهوری توی ولایت خودمون هم نتونستن کمکم کنن. (اگه شماره همراه رهبررو می‌خواستم می‌تونستم گیر بیارم، اما این آقارو نه!) به‌هرحال اگه می‌تونستم باهاش حرف بزنم که خودم روشنش می‌کردم اما حالا که نشد چند خطی می‌نویسم باشد برای فردائیان!

ایشان استاد بابک بیات‌رو مظهر شـُعرای درباری!(خوب گوش کن!) معرفی کردند که سال‌ها تصنیف‌های سخیف! و درجه دوی هرزگان جنسی! را آهنگسازی می‌کرده، اولاً تا آنجایی که بنده مطلعم شاعر جماعت شعر می‌گه و آهنگسازی نمی‌کنه! دوماً باز تا آنجایی که من مطلعم! بابک بیات یکی دوتا شعر بیشتر نگفته، پس شاعر نیست! یعنی به عبارتی در همین ابتدا دسته‌جمعی می‌توانیم به تهی‌مـُخ بودن نگارنده این سطور(حسن جعفری) پی ببریم! اما باز ادامه می‌دهیم شاید به اندازه‌ی نخودی فسفر یافت شود!.. و اما در مورد هرزگان جنسی!.. من نمی‌دانم ایشان این ترکیب را از کجا آورده‌اند اما معلوم است که مطالعات زیادی در این زمینه دارند! بابک بیات قبل و بعد از انقلاب برای خانم‌ها گوگوش، سیمین غانم، گیتی پاشایی و پری زنگنه آهنگسازی کرده‌اند، که جمعاً به ده ترانه هم نمی‌رسد که همه‌ی آن ترانه‌ها هم ریتمی ملایم دارند! و خوانندگان آنها هم هرزگان جنسی نبوده‌اند!

در جای دیگری از این حاشیه ایشان به آوازهای! «رسول بزرگ رستاخیز» و «طلایه‌دار» اشاره کرده‌اند که در ابتدا باید گفت «آواز» نیست و «ترانه‌»ست! و در ثانی «رسول بزرگ رستاخیز» نیست و «رسول رستاخیز» است! که این موضوع به بابک بیات در مقام آهنگساز هیچ ارتباطی ندارد و شاید به ایرج جنتی عطائی مربوط باشد که باز هم هیچ ربطی به بابک بیات ندارد! در کتاب مرا به خانه‌ام ببر! (گفتگوی یغما گلرویی با ایرج جنتی عطائی) چاپ اول 1384، نشر دارینوش، صفحه 66 جناب جنتی عطائی خودشون در این‌باره توضیح می‌دن:

یغما گلرویی: دو ترانه‌ی رسول رستاخیز و طلایه‌دار شما همیشه بحث‌برانگیز بودن و حرف‌های زیادی درباره‌ی اونا و علت نوشته شدنشون زده شده. اگه امکان داره درباره‌ی این دو ترانه و علت و عواقب بعدیش صحبت کنین.

ایرج جنتی عطائی: خلی ساده بود علتش. من‌رو به جرم نوشتن ترانه‌هایی مثل جنگل و بن‌بست و خونه دستگیر کرده بودن. آقای قنبری‌رو برای نوشتن ترانه‌ای مثل بوی خوب گندم. من بلافاصله بعد از آزادی به سربازی فرستاده شدم اما خواننده‌ای که اون ترانه‌هارو خونده بود(داریوش اقبالی) هنوز در بند نگه داشته بودن. پدر و برادراش چند بار به من مراجعه کردن و من‌رو مسبب تیره‌روزی اون می‌دونستن. من چاره‌ای جز پذیرش نداشتم، روزی پدر ایشون به من تلفن کرد و گفت که برای من در کنار خانواده‌ش اجازه‌ی ملاقات گرفته. در ملاقات جمعی موضوع رهایی خواننده منوط به اجرای ترانه هم مطرح شد. در ملاقات بعدی که بین من، خواننده و بازجوی ما اتفاق افتاد. من پذیرفتم که برای رهایی او ترانه‌ای بسازم. البته خواننده بعدها به من گفت که آقای قنبری - که پس از رهایی در شورای بررسی و تصویب اداره‌ی رادیو به کار گماشته شده بود! – هم ترانه‌ای نوشته بودن. من ترانه‌ی رسول رستاخیزرو نوشتم و بابک بیات، سازنده‌ی آهنگ‌های جنگل، بن‌بست و خونه بر اون آهنگی ساخت و در روز ششم بهمن همون سال من و خواننده‌رو به استودیوی تلویزیون ملی ایران بردن. در اونجا منصور ایران‌نژاد - سازنده‌ی آهنگ رهایی – آماده شد که پیانو بزنه و... خلاصه بعد از چند بار تمرین کار به‌صورت زنده اجرا شد. چند روز بعد هم اداره رکن دو ارتش من‌رو که دوران اجباری‌رو می‌گذروندم به جرم ساختن همون ترانه‌ی رسول رستاخیز دستگیر کرد! این کل ماجراست که بر من رفت و مطمئنم که اسناد و مدارکش در جایی توی ادارات مربوطه در ایران ثبت و آرشیو شده.

ملاحظه کردید که ایرج خان عطائی چه گفتند؟! به‌جز بابک بیات دیگران هم می‌توانستند سازنده آهنگ آن ترانه باشند، اگر جناب جعفری فقط یکبار متن ترانه‌ رسول رستاخیزرو می‌خواندند خود متوجه می‌شدند که چرا دوباره جنتی عطائی‌رو دستگیر کردند!

القصه؛ انتشارات کیهان هم چند سالی هست که کتاب‌هایی به‌نام نیمه‌ی پنهان چاپ می‌کند و نیمه‌ی پنهان چهره‌هایی مثل احمد شاملو، علی دشتی و مهندس مهدی بازرگان و ... رو به جماعت نشان می‌دهند که مبادا لحظه‌ای به این آدما خوش‌بین باشند! شنیده بودیم کرکس سراغ مـُرده‌ها می‌رود، ندیده بودیم بین آدم‌ها هم کرکس‌صفت هست!

این عکس قبری است که استاد بابک بیات برای همیشه آنجا آرام گرفت، می‌گذارمش بلکه یادمان باشه که همه ما بالاخره یک روزی به این ایستگاه آخر می‌رسیم و سنگ لحد را می‌گذارند و رویش گـِـل می‌ریزند! پس بهتر است کمی (فقط کمی!) مراقب چفت و بست این دهان گشاد باشیم!

ایستگاه آخر!

پيام هاي ديگران ()        سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦ MZS


دیگه کم‌کم داره باورم می‌شه!

رفته دیگه جسم بابک بیات / برای شادی روحش صلوات!

نبودنت مرگ منه!

سه‌شنبه 22 اسفندماه 1385 – تهران – بهشت زهرا - قطعه‌ی هنرمندان

پيام هاي ديگران ()        سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ MZS


کاشکی تقویم 5 آذرُ نداشت!

...

کاشکی دنیا غـم آخرُ نداشت!

پيام هاي ديگران ()        یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥ MZS